تشابه عجیب تاریخی ... >>جمعه ها تعطیل نیست ,

از این تشابهات عجیب اطلاع دارین؟!:
آبراهام لینکلن در سال 1846 به سنا راه یافت
جان. اف. کندی در سال1946 به سنا راه یافت!
آبراهام لینکلن در سال 1860 به ریاست جمهوری انتخاب شد
جان. اف. کندی در سال 1960 به ریاست جمهوری انتخاب شد!
هر دو توجه خاص به حقوق بشر داشتند.
همسر هر دو در زمان زندگی در کاخ سفید فرزندشان را ازدست دادند!
هر دو رئیس جمهور در روز جمعه ترور شدند !
تیر به سر هر دو رئیس جمهور اصابت کرد!
حالا واقعاً حیرت آور می شود:
اسم منشی لینکلن کندی بود
اسم منشی کندی لینکلن بود!
هر دو توسط جنوبی ها ترور شدند !
جانشین هر دو یک جنوبی به نام جانسون بودند !
اندرو جانسون که جانشین لینکلن شد در سال 1808 به دنیا آمده بود
لیندن جانسون که جانشین کندی شد در سال 1908 به دنیا آمده بود !
جان ویلکس بوتس که لینکلن را ترور کرد متولد 1839 بود
ی هاروی اسوالد که کندی را ترور کرد متولد 1938 بود!
هر دو تروریست دارای نام سه کلمه ای بودند !
نام هر دو از 15 کلمه تشکیل شده بود!
حالا محکم روی صندلی بنشینید :
لینکلن در تئاتری به نام فورد ترور شد
کندی در اتومبیلی به نام لینکلن ساخت کارخانه فورد ترورشد!
لینکلن در تئاتر ترور شد و قاتل فرار کرد و در یک انبار مخفی شد
کندی از داخل یک انبار ترور شد و قاتل فرار کرد و در یک انبار مخفی شد!
هر دو تروریست قبل از محاکمه ترور شدند!
نوشته شده توسط علی حسینی طلب در جمعه 16 اردیبهشت 1390 و ساعت 06:29 ب.ظ
ویرایش شده در یکشنبه 18 اردیبهشت 1390 ساعت 01:05 ب.ظ
از چهارشنبه سوری نمیشه گذشت! ... >>جمعه ها تعطیل نیست ,

اول اینکه با چند روز تاخیر چهار شنبه سوری رو بهتون تبریک میگم! امیدوارم به شما هم مثل من خوش گذشته باشه.بعد اینکه خوشبختانه ظاهرا در مقایسه با سالهای قبل آمار تلفات ناشی از بی احتیاطی های این شب پایین اومده (امیدوارم که واقعا اینطور باشه).
اما جا داره اینجا عکسی رو که از یه ایرانی مقیم مجارستان بهم رسیده،بهتون نشون بدم تا یادمون باشه که این مراسم چقدر توی قلب ما ایرانیها جا داره هرجا که باشیم.جالب این که از اونجاکه این فرد نتونسته آتیش روشن کنه بجاش با یه ابتکار جالب از روی این شعله ی شمع پریده و احتمالا این شعر رو هم زمزمه کرده:
زردی تو از من..سرخی من از تو
از جدید گفتن: آتیش نبین چه ریزه...همین یه شعله جیزه!!! :)
نوشته شده توسط علی حسینی طلب در جمعه 27 اسفند 1389 و ساعت 08:17 ق.ظ
ویرایش شده در جمعه 27 اسفند 1389 ساعت 08:58 ق.ظ
اطلاعیه ... >>جمعه ها تعطیل نیست ,

سلام...با توجه به اینکه امروز سرعت اینترنت مساویه با سرعت قدم زدن حلزون توی گل و لای باغچه، تقسیم بر 4
و ضمنا به دلیل مشغله ی فکری که موجب شد نتونم مطلب جدیدی مناسب با وبلاگم بنویسم بنابراین این جمعه تا اطلاع ثانوی به صورت نیمه تعطیل میباشد!!! ضمنا پیروی استقبال دوستان از خاطره مربوط به بچگیهام که هفته قبل نوشته بودم(کچلی که به اندازه ی...) این عکس رو از آرشیو کامپیوترم به اینجا منتقل کردم تا حال و هوای اون روز من بیشتر قابل لمس باشه!!!
دوستانی که مایلند عکسی از اون لحظه ی تلخ مقابل آئینه که شرح داده شد،رو ببینن میتونن فعلا به این عکس مجهول الهویت مراجعه کنند!!!
نوشته شده توسط علی حسینی طلب در جمعه 22 بهمن 1389 و ساعت 04:59 ب.ظ
ویرایش شده در جمعه 22 بهمن 1389 ساعت 05:25 ب.ظ
مخصوص وبلاگ نویسها ... >>جمعه ها تعطیل نیست , >>از نگاه من ,

وبلاگ نویسی ...
وب نویسی از پدیده های نسبتا نوظهور و البته مثبتیه که توی کشور ما طرفدار زیادی پیدا کرده، دونستن اینکه یه وبلاگ یا وبسایت با ارزش توی دنیای مجازی تا چه حد زیادی میتونه روی ذهن و زندگی واقعی خواننده هاش تاثیر بذاره اهمیت موضوع رو چند برابر میکنه. در کل نویسندگی رو باید عملی مقدس و مهم دونست و وب نویسی هم از این قاعده استثناء نیست...یه وب نویس که در زمینه ی شعر قلم میزنه باید سعی کنه روح مخاطب رو جلا بده درحالیکه وب نویس طنز باید روحیه ی مردم رو بهتر کنه،کسی که وبلاگ پزشکی داره باید هدفش سلامت مخاطبش باشه و کسی که سیاسی مینویسه باید هدفش رو آگاهی به جامعه تنظیم کنه مسلما وبلاگی موفق خواهد بود که نویسنده ی اون بتونه با با فشردن دکمه های کیبوردش با علاقه و آگاهی و حوصله، قدرتمندانه و مصمم به سمت هدفش حرکت کنه...
وبلاگها موضوعات مختلف رو دنبال میکنن اما نکته ای که به نظرم اومد این بود که وب هایی که قالب طنز دارند معمولا نسبت به بقیه موضوعات طرفدار بیشتری دارند،به نظر میرسه که جامعه ی مجازی احتیاج زیادی به تفریح و خنده پیدا کرده ،برای نمونه دو وبسایت در قالب طنز رو که طرفدارای به نسبت بیشتری دارن و برای خود من خیلی جالب بودن رو معرفی میکنم تا شماهم اگه دوست داشتین سری بزنید،شاید شما هم خوشتون بیاد:
یادداشتهای یه دختر ترشیده : www.anidalton.blogfa.com
حسابداروو : www.marjanoo.ir
استفاده از عکسای خفن برای فروش جوراب و کفن !!!...
توی این مدت کوتاه که وبلاگ نویسی رو دنبال میکنم 2 نکته برام هم عجیب بود و هم جالب؛اول اینکه بیشتر وقتهایی که فهرست وبلاگهای به روز شده در صفحه اصلی میهن بلاگ رو مرور میکنم چند وبلاگ دائما به چشم میان که عکس تبلیغی و عنوانشون از بقیه جداست چرا که عنوان وبلاگ های مورد نظر جملات عجیبی مثل "عکسهای داغ داغ و خفن و یه وقت نسوزی خیلی داغه و عکسهای .... (دیگه قابل گفتن نیست!)" و در کنار اون یه عکس از خانومی برهنه گذاشته شده! همیشه برام سوال بود که چطوری این وبلاگها زیر این همه ذره بین مسدود نمیشن! اما جالبتر اینکه وقتی یکی از اونا رو باز میکنی متوجه میشی که اینها صرفا در زمینه تبلیغات و فروش یک یا چند کالا فعالیت میکنن و خوشبختانه یا بدبختانه خبری از عکسهای وعده داده شده نیست!!! اما تلخی این قضیه اینجاست که این افراد برای بالا بردن مخاطب وبلاگشون ضمن سواستفاده از عکسهای اون مدلی و به اصطلاح عموم ناجور ،خواسته یا ناخواسته رسما شعور خود و مخاطبینشون رو زیر سوال میبرند.حالا برای اینکه نگین به آزادی حقوق افراد توهین کردم و برای اینکه شعار نداده باشم به اون دوستان وبلاگ به دست پیشنهاد میکنم که اگه وبلاگشون رو با اون عکسها و عبارات تبلیغ میکنن پس دست بکار شن و از همون عکسها تو وبلاگهای کذاییشون بذارن تا طرفدارای اون نوع عکسا استفاده کنن اما اگه قراره وبلاگ محترمشون فروشگاه باشه مثلا از عکس جوراب برای تبلیغ فروش جوراباشون استفاده کنن نه عکس ...!
کبوتر با سمندر ، باز با غاز!!!..نمیدونم چه حکمتیه که وقتی توی نظرات بیشتر وبلاگها نگاه میکنی تعداد نظراتی که از جنس مخالف نویسنده ی اون پست دیده میشه معمولا از نظرات همجنسهای اون بیشتره! یا به عبارتی دیگه تعداد نظرات همجنسهای نویسنده ی اون پست به نسبت کمتره! باور کنین منظورم به شخص خاص یا وبلاگ خاصی نیست ولی تو اکثر بلاگها این موضوع صدق میکنه و نمونش وبلاگ خودم؛یه بار که به نظرات ارائه شده دقت کردم متوجه شدم توی هر پست آقایون کمتر از خانومها با نظراتشون من رو همراهی کردن! اول فکر کردم شاید این مربوط به بی خیالتر بودن ما آقایون نسبت به خانوما تو این موارده اما وقتی نظرات چندتا وبلاگ دیگه که نویسندشون خانوم بود رو بررسی کردم متوجه شدم که تصادفا بیشتر کامنتهای ارائه شده رو آقایون نوشتن. اتفاقا در مورد تبادل لینک هم تا حدودی این قضیه صادقه و باز برای اینکه به کسی برنخوره مثلا وبلاگ خود من با یه شمارش ساده معلوم شد که از 25 وبلاگی که دوطرفه باهاشون تبادل لینک داشتم 11 وبلاگ متعلق به بانوان و 9مورد متعلق به آقایان و 5 مورد هم مشترکا توسط هردو جنس و به صورت گروهی اداره شده (عجب آمارگیری بودم و رو نکرده بودم من!!!) و با یه حساب سرانگشتی و احتمالی ساده میشه فهمید که درصد بیشتر بازدیدکننه های وبلاگها معمولا از جنس مخالف هستند!
و این شد که به ادیبان توصیه میکنم که به تعبیر حقیر زین پس چنین این ضرب المثل فرمایند که : "کبوتر با سمندر،باز با غاز / کند این جنس با آن جنس پرواز"!
نوشته شده توسط علی حسینی طلب در جمعه 15 بهمن 1389 و ساعت 09:00 ق.ظ
ویرایش شده در - ساعت -
ماجرای یک خیانت بزرگ ... >>جمعه ها تعطیل نیست ,

کچلی که به اندازه ی ایکیوسان باهوش نبود!!!
ا
ین موهای ما هم عجب حکایتی داره واسه خودش...اون وقتا توی دوران درس و مدرسه بس که به زور ناظمها کله مبارک رو کچل میکردیم مدام جلوی آئینه خدا خدا میکردم که زودتر موها رشد کنند اما مگه رشد میکردن! ماه به ماه میلیمتری رشد میکرد! اما حالا که از دوران جاهلیت مدرسه فرسنگها فاصله گرفتم و توی آرایشگاه مدل موهامو به سبک دلخواهم در میارم همه چی برعکس شده؛هنوز پامو از آرایشگاه بیرون نذاشتم موهام دوباره بلند میشه انگار! حالا جلوی آئینه هی خدا خدا میکنم که رشدش کند بشه،آخه ورشکست شدیم بس که تند تند پول آرایشگر دادیم!!!
سال 1372 بود تازه رفته بودم کلاس اول ابتدایی؛ناظم بازی ناظمها از همون موقع شروع شد و دستور رسید که ای لشگر بیسواد به صف شده موهایتان را کوتاه کنید تا سربلند بمانید! ما هم همون روز بعد از مدرسه به اتفاق پدر رفتیم آرایشگاه.من که تا بحال پدیده ی شوم کچلی رو تجربه نکرده بودم نگران موهای نازنینم بودم که در شلالی زیاد نظیر نداشت! این بود که پدر قول داد موهام زیاد کوتاه نشه و به آرایشگر سفارش خواهد کرد که یه مدل خوشگل روی موهام پیاده کنه.توی آرایشگاه پدر چیزی در گوش آرایشگر گفت،آرایشگر آئینه ی مقابل منو با پرده ای پوشوند و من اونقدر کوچیک بودم که نپرسیدم چرا این کار رو میکنه اصلا اونقدر ساده بودم که شک هم نکردم... ماشین اصلاح روشن شد و چند دقیقه بعد اصلاح تموم شد و از آرایشگاه بیرون زدیم. توی راه خونه بس که آقای پدر از کله ی من تعریف کرد حسابی مشتاق شدم که مدل جدید موهامو ببینم ...وقتی به خونه رسیدیم هنوز چند قدم بیشتر داخل نشده بودم که با هردوتا خواهرم روبرو شدم،تا چشمم به اونا افتاد با خوشحالی گفتم:نگاه کنید چقدر موهام خوب شده! خواهرهای بزرگم هم انگار که یهو جن دیده باشن چشماشون گرد شد و میخکوب شدن! یکیشون گفت: علی چقدر زشت شدی بدبخت!! ودومی هم با کلی اخ و اوخ نظر اون یکی رو تائید کرد! مادرم هم به جمع ما اضافه شد و با دیدن من کلی پدرمو سرزنش کرد که این چه کاری بود به سرش درآوردی؟!! خوب یادمه من که حسابی جا خورده بودم سریع رفتم به طرف آئینه و مات ومبهوت به تصویر یه بچه ی کچل زشت توی آئینه خیره شدم و برای بیچارگیش کلی اشک ریختم!... از موهام هیچی نمونده بود، سرم مث کف دست برق میزد...
نوشته شده توسط علی حسینی طلب در جمعه 15 بهمن 1389 و ساعت 09:10 ق.ظ
ویرایش شده در پنجشنبه 4 فروردین 1390 ساعت 06:47 ق.ظ
جمعه ها تعطیل نیست ... >>جمعه ها تعطیل نیست ,

از جمعه گفتم،از این به بعد جمعه های من توی این وبلاگ متفاوته! جمعه ها بیشتر از این خواهم گفت؛حساب جمعه از اون 6 تا شنبه جداست پس با یه قلم دیگه باید مهمونش شد! بذار این یکی تعطیل بمونه اما از هفته ی آینده جمعه ها تعطیل نیست!...
نوشته شده توسط علی حسینی طلب در جمعه 8 بهمن 1389 و ساعت 09:05 ق.ظ
ویرایش شده در جمعه 8 بهمن 1389 ساعت 08:00 ق.ظ
جمعه ... >>شعر و ترانه , >>جمعه ها تعطیل نیست ,

توی قاب خیس این پنجره ها
عکسی از جمعه ی غمگین می بینم
چه سیاهه به تنش رخت عزا
تو چشماش ابرای سنگین می بینم
داره از ابر سیا خون می چکه
جمعه ها خون جای بارون می چکه
نفسم در نمی آد
جمعه ها سر نمی آد
کاش می بستم چشامو
این ازم بر نمی آد
داره از ابر سیا خون می چکه
جمعه ها خون جای بارون می چکه
عمر جمعه به هزار سال می رسه
جمعه ها غم دیگه بیداد می کنه
آدم از دست خودش خسته می شه
با لبای بسته فریاد می کنه
داره از ابر سیا خون می چکه
جمعه ها خون جای بارون می چکه
جمعه وقت رفتنه
موسم دل کندنه
خنجر از پشت می زنه
اون که همراه منه
داره از ابر سیا خون می چکه
جمعه ها خون جای بارون می چکه
(sh.gh)
این ترانه مارو به یاد فرهاد فراموش نشدنی میندازه. کسی که با صداش آهنگ جمعه رو به دلهامون داد و اتفاقا یک جمعه هم از دنیای ما رفت...
ترانه سرای جمعه در توضیح این اثر میگه: "ترانه ی جمعه،پیروزی ترانه ی نوین بود"
راستی هنوزم هیچکس نفهمیده چرا جمعه ها دلگیرن!البته برای خود من فقط جمعه ای میتونه دلگیر باشه که بارونی ازش نباره ، پس مطمئنم امروز برام جمعه ی خوبیه...
نوشته شده توسط علی حسینی طلب در جمعه 8 بهمن 1389 و ساعت 09:00 ق.ظ
ویرایش شده در جمعه 8 بهمن 1389 ساعت 09:09 ق.ظ
خوب دیدن یا خوب دیده شدن ... >>از نگاه من , >>جمعه ها تعطیل نیست ,

اونایی که دوست دارن خوب ببینن عینکشون روی چشمشونه اما اونا که ترجیح میدن خوب دیده بشن عینکشون توی کیفشونه... جای عینک تو کجاست؟!!
نوشته شده توسط علی حسینی طلب در جمعه 8 بهمن 1389 و ساعت 07:45 ق.ظ
ویرایش شده در جمعه 8 بهمن 1389 ساعت 07:57 ق.ظ